السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

186

تفسير الميزان ( فارسي )

و بيشتر دوزخيان از هر چيزى كه مصداق حق بود كراهت و تنفر داشتند . و اما حقى كه معهود اذهان است ، يعنى دين حق كه همان توحيد و قرآن است ، تمامى دوزخيان از آن كراهت و تنفر داشتند نه بيشتر آنان . و منظور از اينكه فرمود از حق كراهت داشتيد ، كراهت بحسب طبع ثانوى است كه در اثر ارتكاب پى در پى گناهان در آدمى پيدا مىشود ، چون هيچ بشرى نيست كه بر حسب طبع خدادادى و فطرت اوليش از حق كراهت داشته باشد ، زيرا خداى تعالى فطرت بشر را بر اساس حق نهاده ، و اگر غير اين بود و افرادى به حسب طبع خدا داديشان متنفر از حق مىبودند ، ديگر تكليف كردنشان به پذيرفتن حق ، تكليف به ما لا يطاق و غير معقول بود ، قرآن كريم هم تمامى افراد بشر را مطبوع به يك طبع ، و مفطور به يك فطرت مىداند ، و مىفرمايد : « لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّه » « 1 » و نيز مىفرمايد : « وَنَفْسٍ وَما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها » « 2 » . از آيه مورد بحث اين نكته استفاده مىشود كه ملاك در سعادت بشر تنها و تنها پذيرفتن حق ، و ملاك در شقاوتش رد كردن حق است .

--> ( 1 ) سوره روم ، آيه 30 . ( 2 ) سوره شمس ، آيه 8 .